درامافون

آخرین مطالب
سال ها بعد، نهم دی ماهِ آیندگانِ ما. صحبت سر این است که ما نه عقلی برای انقلابی عقلانی داشتیم، نه بیضه ای برای انقلابی تخماتیک!
بعد از ظهر دیروز کارم به بیمارستان کشید، برای کلیه و حالات تهوع و امثالهم، و تمام امروز تا به این ساعت را زیر پتو، خیره به سقف بوده ام و این توفیقی اجباری بود برای من، تا فکر کنم. و اصلن شوخی نیست که نزدیک به چهار ده ساعت فکر کنی و به هیچ نتیجه ای نرسی!
خسته از انقلاب و آزادی، خسته از این حــجـــمِ حماقت! خسته از روزگار، خسته از جبر/اختیار، از نبودن نفرات! آخ آخ از خودم، از خودم.
  • مهرداد ارسنجانی
حتمن دیده اید که گنجشک ها در هوای سرد یک گوشه کز می کنند و پُف. شاید فکر کنید ناراحت اند، اما اصلن ربطی به این قضیه ندارد. فقط سردشان هست و با این عمل خود را گرم نگاه می دارند. به این ترتیب که وقتی پُف می کنند اندک هوایی لابلای پر ها و بدن ـشان ساکن می ماند و آن مقدار هوا با گرمای بدنِ گنجشک گرم می شود و چون ساکن است باعث گرم شدن بدن آنها می شود. مثل هوای زیر پتو! که این قضیه در رابطه با سَرِ بنده هم صدق می شود! که خلاصه آقا جان سر گرمم...!
  • مهرداد ارسنجانی
من می کِشم. زیاد هم می کِشم. تقریبن می شود گفت هر شب. از زمین و زمان و یمین و یسار و چپ و راست و اصلاح و اصول و هرچیزی که هر دقیقه برایم پیش می آید، می کِشم. همه جا هم می کِشم. اما عادتِ بدی برایم شده که بعد از کِشیدن از هر چیزی، سکوت کنم.
من می روم. زیاد هم می روم. تقریبن می شود گفت هر شب.... اما عدات بدی برایم شده این نرسیدن ها.
من می خوانم. زیاد هم می خوانم. تقریبن می شود گفت هر شب... اما عادت بدی برایم شده این زیاد فهمیدن ها...
من می میرم. زیاد هم می  میرم. تقریبن می شود گفت هر شب.... اما عادت بدی برایم شده این زنده شدن ها !
من می نویسم. زیاد هم می نویسم. تقریبن می شود گفت هر شب. از زمین و زمان و یمین و یسار و چپ و راست و اصلاح و اصول و هرچیزی که در هر دقیقه برایم پیش می آید، می نویسم. همینجا، در همین صفحه ی سفیدِ نوشتنِ مطلبِ جدیدِ بیان. اما عادتِ بدی برایم شده که صفحه را سیاه کنم و انگشتِ سبابه ام را روی بَک اسپیس نگه دارم.
...
نمی دانم در آستانه ی یک سکوتِ طولانی ام، یا آستانه را رد کرده ام.
حالم خوب نیست، و ای کاش که باران ببارد.
  • مهرداد ارسنجانی
یک نمونه از ویژگی های خوبت رو بگو.
  • مهرداد ارسنجانی
مختار امشب به مصاف تزویر رفت که بد ترین آفت دین است...

در تمام طول تاریخ و جغرافیا هرکه به مصاف تزویر رفت، تنها جان داد.
  • مهرداد ارسنجانی
از گوشه کنار فصل اول سریال West World آمده که: "برای همینه که احساسات ساده رو دوست دارم. می دونی یعنی چی؟ یعنی وقتی آدم در رنج و عذابه بیش از هر زمان دیگه ای واقعیه"

پ.ن|
بعضی شب ها با خودم فکر می کنم این زندگی، نسخه ی بتا ست.
  • مهرداد ارسنجانی
اول ـش روشن بود و در این سکوت تنها نکته ی جالب شکست نور بود. البته سکوت نه به معنای لغوی ـش، وقتی همه ی حرف ها و صدا ها برایت یک نامفهومیِ خاصی دارند و پراکنده به گوشت می رسند، می شود همان سکوت. نمی دانم چند وقت در گیر این شکستِ نورِ جالب بودم که کم کم نوری برای شکستن باقی نماند و رفته رفته عمق این گودال عمیق را طی کردم و رسیدم به جایی! که نمی دانم اسمش چیست و نمی دانم کجاست. تنها همین که متروک، تاریک، سرد، ساکت،؛ و روی تمام در و دیوارش با خط بریل نوشته اند: آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه...............
برقراری ارتباط با مخاطب امکان پذیر نمی باشد.
  • مهرداد ارسنجانی
این اواخر همه سبک موسیقی را می شنوم و خوب هایشان به گمان خودم را جدا می کنم. حالا انتخاب اینکه کدام موزیک از کدام خواننده در چه سبک و در چه سالی؟ برایم سخت شده است، طوری که بعضن شب ها موزیک گوش نمی دهم. حالا که بحث این اواخر شد، این را هم بگویم که تصمیم گرفته ام به عقاید باقی احترام بگذارم. شاید این سوال پیش آید که: " ئه؟! یعنی قبلن نمی ذاشتی؟" که باید عرض کنم احترام اکتسابی ـست نه انتسابی، خیلی وقتها دیگران با اعتقاداتی که مقدس می دادند به باقی توهین کردند که اصلن این ها را بیخیال... دیگر مثل قدیم حوصله ندارم، سرم پایین است، از گوشه راه خودم را می روم، همه ی اعتقادات قابل احترام اند، همیشه حق با باقیست، دلفین ها هم پرواز می کنند.
  • مهرداد ارسنجانی
  • مهرداد ارسنجانی
آدمی برای هر قضیه ای وقت خرج کند در آن پیشرفت خواهد کرد، و این "هر قضیه" دقیقن شمال هر قضیه است، خوب یا بد، درست یا غلط، کار، ورزش، رابطه اجتماعی، عاطفی یا هر چیز. اما اینکه برای چه چیز وقت می گذارد نکته ای حیاتی ـست! چرا که زمان می رود و ؛ می رود. وانگهی روزی آدمی است و خروار خروار قضایایی که وقتشان نیست !
  • مهرداد ارسنجانی