درامافون

خوشحالم وقتی بهم می گویند: "چطو به تو گیر ندادن؟" هیچ ایده ای ندارم که در مورد چه چیزی حرف می زنند، از اینکه از هیچ ترندی خبر ندارم، از اینکه کسی از من خبر ندارد، خوشحالم.

ایتاچی: دانش و آگاهی مبهم و نامعلوم اند، و شاید بهتر باشه گفته بشه توهم اند. هر کسی درون تفسیرات ذهنی خودش زندگی میکنه.

دعوت می کنم به شنیدن موزیک The mission از گروه Puscifer همکاری Maynard James Keenan با Milla Jovovich
  • مهر ارسنج
  • مهر ارسنج
می گفت تو باید به روانکاوی بروی، آنجا یاد می گیری که اگر حتا مادرت ناراحتت کرد، تو می توانی آن را ترک کنی! (من با آن همه رفتن و نماندن و نبودن، ناراحت ـش کرده بودم). گفتم ـش نوچ! به روانکاوی نمی روم که همانطور که من را از تو گرفتند، او را از من بگیرند! آن همه درس روانشناسی خوانده بود که بیاید به من بگوید : تو درمان نمی شوی! اما به عقیده ی خودم، همینکه دردم را بشناسم خودش درمان است.
و اما تو، توئی که جا خوش کرده ای در ضمیر ناخودآگاه من، اما نه خوابی، نه یادی، نه هرچه سعی کردم صدایت را به یاد آرم، نه عکسی، نه هیچ چیز! نکند تو نباشی؟ یا بدتر، تو هیچ وقت نبوده باشی! اینکه تو دوست خیالی ام بوده ای! نکند دیوانه باشم و تو ساخته ی ذهنم...؟ اما بعید است، چراکه هر نخ این کلاف سر در گم زندگی را دنبال می کنم می رسم به: خ الف ت واو نون.
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند...
  • مهر ارسنج
نور تو بودی، کی منُ از تو جدا کرد ؟ !
  • مهر ارسنج
ایران باید تبعید گاه جهان می شد، زندگی در اینجا حق هیچ کس نیست.
  • مهر ارسنج
که به نظرم به آدم ها اصلن نبایست فرصت داد، چه رسد به فرصت دوباره!
  • مهر ارسنج
قرمه سبزی، ماست و خیار، الویس پریسلی تو اول پاییز.
متاسفانه بشر اونقدر عمر نمی کنه که به این فرمول برسه.
  • مهر ارسنج
با خودم فکر می کنم اگر ی آدم هیچی نفهمِ بیشعور بودم و هیچ چیز و هیچ کس رو در نظر نمی گرفتم جز خودم، شاید حالم این نبود! ولی من ی وجدان شیشه ای دارم! که همیشه بیداره و همیشه داره در گوشم حرف می زنه!
  • مهر ارسنج
عرشیا مبتلا به بیماری راشیتیسم هست و باید از این کفش ها که آتل طور هست پاش کنه و باهاش عروسکی راه بره. دارم با کرکتر های دی سی و مارول آشناش می کنم و ی داستان از ی هیروی من در آوردی براش می سازم که از همین کفش ها پاش می کنه و مردم رو نجات میده...
  • مهر ارسنج
فصل سوم انیمه ی Attack On Titan را می بینم و سعی می کنم جوری وانمود کنم که همه چیز اکی است.
  • مهر ارسنج