درامافون

گوشه و کنار

جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۳ ب.ظ
اول آنکه ما می توانیم از کوچک تر از خود هم پند بگیریم، و پذیرفتن این مهم نیاز به روحیه ی انعطاف پذیر و منطق دارد. متاسفانه بنده چندی از دوستان از خود بزرگ تر را اینگونه از دست داده ام. تا جایی که طرف متقاعد شد که کاری که می کند درست نیست، اما سعی نکرد آن کار را درست کند، رابطه ش با من کمتر شد.
دوم، بیشتر وقتها قدم زدن در خیابان های آشنا، یا نشستن در خانه را ترجیح می دهم به هرگونه مهمانی و دورهمی و جشن. امشب عروسی دختر خاله ام بود، ( یادش بخیر، هم سن هم بودیم، چقدر بچه ها زود بزرگ می شوند و عروسی می کنند.) نشستن در خانه و دیدن سریال را برتر از نشستن در تالار و شنیدن موزیکِ "ای قشنگ تر از پری ها" دانستم.
سوم، کاش انسان ها خواب تابستانی داشتند.
  • مهرداد ارسنجانی

نظرات  (۸)

در مورد دو مشابهت زیادی با شما دارم
اما خانواده من هنوز آنقدر هم با درونگرایی ام کنار نیامده اند که شب عروسی دختر خاله مرا مجبور به شنیدن آهنگ شب ها تو کوچه نریا نکنند!
پاسخ:
منم اوایل اینطور بودم، اما یکم که زمان بگذره کل فامیل میفهمند شما چجوری راحت تر هستید.
اینطوری دیگه هیچ جا دعوت نمیشید، هر جا هم دعوت بشید و نرید، کسی ناراحت نمیشه.
اون مورد اول یکم سخته. یه نمه بزرگواری هم میخواد.

خواب تابستونی؟؟ شما احتمالا از اون آدمایی که شب دوست دارن..  ای بابا٬ ای بابا٬.. :پشت چشم نازک کردن
پاسخ:
تو همون انعطاف پذیریه دیگه.

احتمالن نه، دقیقن. :دی
  • • عالمه •
  • به شخصه فامیلامون اگه آدمای بهتری بودن و میشد باهاشون کنار اومد اینقدر دوری نمیکردم ازشون. دیدنشون جز پشیمونی و حال بد چیزی نداره واسم.
    پاسخ:
    سوالاشون خیلی مسخره س، زن نمیگیری؟ کار رو چه کردی؟ و اینا...
    حالا کارو چیکار کردی؟ :دی
    ارسنجانی ما رو خبر کنیا..
    پاسخ:
    خورشید، اینقدر سنگ های اینقدرررر اینقدرررر میندازن جلو پام که اصن شاید؛ نمیدونم...
    و رقصیدن در سالن به از نشستن در سالن؛ از این زاویه هم میشد نگاه کرد
    باید ژرف نگرتر می بودی :دی

    پاسخ:
    من اصلن رقص بلد نیستم :دی
    من اصن نمی‌تونم اون موزیکارو گوش بدم :دی
    رقص؛ شادی آورِ خوبیه 
    بدونِ نیاز به هیچ محرکی میشه رقصید
    تجربش کن
    پاسخ:
    هر وقت میریم تیریپ، وقتی کمپ میزنیم و موزیک رو پلی میکنیم، اونجا می رقصم.
    ولی نه بندری یا عربی :دی دست و پام رو تکون میدم و هِد میزنم :دی
    خب بلا :/ 
    تموم میشه دیگه. تو کلی وقت سربازی رو گذروندی٬ از پس سنگای اینقدررر اینقدررر برنمیای؟
    پاسخ:
    آخه هیچ ایده ای نداری از این سنگا
    نه خب :.
    امیدوارم اونطوری که میخوای بشه.
    پاسخ:
    مرسی.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی