درامافون

بیدار ماندن و بیدار نشدن

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۲ ق.ظ
می گفت اون موقع که گفتی من به بقیه احترام می ذارم، می خواستم بپرم وسط حرفت و بگم نه! بگم چرت میگی! تو به کسایی که دوستت دارن احترام نمی ذاری! تو کوری، نمی بینی... اون داشت یجورایی غرورش رو می شکست، اما من باز هم نمی دیدم، نمی شنیدم. این خود خواهیِ منه؟ این مغرور بودنِ منه؟ این دیوونه گی منه؟
، شب، شبِ قدر هست، قرآنی بر سر ندارم. بجایش کلی فکر در سر، مقداری الکل در خون و اندکی درد در دل. سرنوشت می نویسند این شب ها؟ چالش امسالم چیست؟ امسال چه کسی را قرار است از دست بدهم؟ منظورم این است که ببین... شب قدرِ، دین؟ باور؟ امید؟ هدف؟ دوست؟ دل خوشی؟ خدا؟ تو؟ من؟... ندارم، یکی یکی را از دست دادم، خسته از این همه از دست دادنم، خسته از این کفِ خالی ام! از کفم رفت... جمع شده م در نداشتن ها؟ خوشی زیر دلم زده؟ حالم خوب نیست؟ افسرده ام؟


نکته| عکس یادآور روزهایی ـست که هیچ غلطی نکردم، جز به زور لبخند زدن.
پیشنهادی|
  • مهر ارسنج

نظرات  (۴)

«جز به زور لبخند زدن». وی آر بیگ بیگ فیکرز!
پاسخ:
بیگ بیگ
همزاد پنداری شدید. خیلی شدید 
پاسخ:
هوم..
  • سفره خاتون
  • یه موزیک پیشنهاد بدم؟
    Demons-Imagine dragon
    پاسخ:
    قشنگ بود، ممنون.
    ولی کار من یکم از این چیزا گذشته.
  • سفره خاتون
  • : )
    + از همین گروه ، Thunder ، believer و Radioactive هم پیشنهاد میشه :) اگه دوست داشته باشید البته!
    پاسخ:
    ممنون :)