درامافون

بیچاره هنوز در گمان است

پنجشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۶ ب.ظ
چشم هایت را ببندی و بزنی به جاده و بروی تا دور دست ها که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده، که اصلن گذشته تو که این نیست، که یادت برود، که مثلن شروعی دوباره... اما یک آن به خودت می آیی و می بینی که لنگرت کفِ همان ساحلِ لم یزرعی ست که از آن جا راهت را کشیدی و رفتی...
  • مهر ارسنج

نظرات  (۱)

  • سفره خاتون
  • چه میشه گفت؟چه میشه کرد؟...
    پاسخ:
    هیچ...