درامافون

زندگی مجازی

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۳ ب.ظ

یادم نیست دقیق چه وقت بود، اما یکباره همه عکاس و نقاش و مُدل و اینها شدند، حتا اون دسته از دوستانی که من از نزدیک می‌شناختم‌شان و می‌دانستم چه کاره هستند. همون وقت ها بود که اسم های‌شان هم تغییر یافت، مثلن طرف در شناسنامه‌ش کوکبِ فیلانی بود، اما در اینستاگرام سامانتا نَمَنَ...

از یک جا به بعد، زندگی کردیم برای به اشتراک گذاشتن تو اینستاگرام.


پس نوشت:

فراموش کردم، هزاران نفر دنبال کننده ی صفحه شان هست، بعد که عکس های شان را می بینم، تمام شب های ژوژمانم و تمام اون ساعتی که در دانشگاه هنر بوده ام مثل برق از جلو چشمانم رد می شود و این سوال بجا می ماند که من اون سال ها در دانشگاه هنر چه غلطی می کردم؟! وقتی اصول و قاعده و قوانین به کفش کسی هم نیست؟

پ.ن|

اینستا گرام تبدیل به خلاصه ای از شخصیت های نمایشی شده است.

  • مهرداد ارسنجانی

نظرات  (۲)

  • سفره خاتون
  • یعنی نمیدونید این زندگی مجازی چه رژه ای روی اعصاب من میره!
    و بدتر از همه اینکه یک سری پیج شبیه هم با عکسایی که کمترین خلاقیت و بیشترین ادا و تلاش برای مثل هم شدن رودارند رو میبینی!و هیچ نمیگی!
    کمتر کسی این روزها فردیت خودشو حفظ کرده...خصوصا تو "زندگی مجازی"!
    پاسخ:
    ما به کجا می‌ریم دیگه درست نیست.
    ما به هرجا رفته بودیم تا حالا باید رسیده باشیم.
    سوال اینه که اینجا کجاست؟ ما کجا رفتیم؟
    قبلنم دراین مورد نوشته بودی....
    ولی:/
    همون غلطی که ماها میکنیم:/ نصف عمرمون (شبانه روزی:/) رو میزارم تا یه ژوژمان خوب داشته باشیم چقد استادا پدرمون رو درمیارن بعد  سلیقه ای نقشه هارو اجرا میکنن و میندازن گردن معمار بدبخت:/حالا این مجازی نیستا...


    پاسخ:
    اوهوم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی