درامافون

جوانی ام زیر درخت آلبالو گمشده

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۳ ب.ظ
با توجه به این مهم که بین دوست و رفیق توفیر است، به ده سال قبل از این تاریخ نگاه می کنم و در این مدت تمام آنچه من رفیق می شماردم را پنج نفر بود! که هرکدام یک سبک و سیاقی جدا از یکدیگر داشتند. بر می گردیم به این تاریخ، جایی که هیچ کدام از این پنج نفر جایی در زندگی ـم ندارند! جایی که آدم های ثابت زندگی ام را خانواده و همکاران ـم تشکیل داده اند، جایی که فرصت های مناسب برای رفاقت را می سوزانم،  چرا که پیش تر دیده ام که این فرصت ها عمر را می سوزانند، جایی که کم کم حس می کنم از آن تب و تاب گذشته افتاده ام و اتاقم را به هر قبرستان دره ای ترجیح می دهم. و نکته ی جالب اینجاست که از این اتفاق زیاد هم ناراحت نیستم! از اینکه رفیقی ندارم،(رفیقی برایم نمانده، شاید مشکل از من بوده!) از اینکه ارتباط هایم کم شده، از اینکه تنها صفحه ی مجازی ام همینجاست،... زیاد هم ناراحت نیستم. تنهایی یک فرصت است! به حقانیتِ همان همراهی! راهی برای شناخت بهتر خویشتن، برای درست کردن خود...
  • مهر ارسنج

نظرات  (۴)

  • سایت روبیکا
  • سلام.خوب بود ممنون
    پاسخ:
    سلام و زهر مار، خواهش می کنم.
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • اومدم یه چیز جدی بنویسم، کامنت اول و جوابش رو دیدم فرمت شدم. :|
    پاسخ:
    آخه حس کردم فضای تبلیغاتی داره، عصابم هم خورد بود یکم :))
    حالا شما بفرمایید، قشنگ جواب می دم  هـَّ_هـَّ
  • جولیک ‌‌‌‌‌
  • هیچی، میخواستم عرض کنم که کلا دوست کمش خوبه. کمِ با کیفیت. :|
    هر سه سال یدونه مثلا.
    پاسخ:
    درسته، هرچی هم نزدیک تر بشه از توش چرت و پرت بیشتر بیرون میاد.
    هر سه سال یدونه از دور :دی
  • • عالمه •
  • اتاقم، اتاقم.
    پاسخ:
    اتاقت، اتاقت.